موجودی که دارای ارزش های خدائی است , دنبال " زندگی " روز مره می افتد و این , قاتل هر انسان زنده ای است , منجلابی که در آن عزیز ترین ارزشهای خدائی انسان , هر روز فرو می رود!
زندگی , زندگی روزمره , زندگی تکراری , زندگی دوری , همان زندگی دوری که بر همه زندگی ها , از آمیب ها و میکرب ها گرفته تا جانوران و نباتات حاکم است , آدم در همان دور احمقانه می افتد , دوری که در آن هی بخورد ،هی بخوابد ، هی پا شود , کار کند برای اینکه بخورد، بخورد برای اینکه کار کند , بخورد , بخورد , برای اینکه کار کند , کار کند برای فراغت ، فراغت برای کار , تولید برای مصرف , مصرف برای تولید ، بطوریکه هر کجایش را که نگاه کنی همه دور است . درست مثل خر " خراس " صبح راهش می اندازند , با کوشش و تلاش حرکت می کند ، می رود و می رود , غروب می بیند سر جای صبحش است . دور ، دور ، دور . این دایره معیوب , این سیر کل و سرگذشت آدم است در گذشته و حال , متمدن یا وحشی , شرقی یا غربی ...
