تبليغاتX
دکتر علی شریعتی

!!! کلیه دوستانی که در رابطه با دکتر و یا موضوعات مرتبط ، مطلب ، نوشته و یا اثری دارند ؛ می توانند آنرا به آدرس YaserKH@Gmail.com ارسال کرده ، تا در صورت تایید به اسم خود شما در وبلاگ ثبت شود . با تشکر ...
- ذکر منبع حتی الامکان الزامی ست
-مطالب خلاصه تر و محتوایی تر ؛ بهتر . باز هم حتی الامکان
- اگر در صحنه نیستی ، هر کجا که می خواهی باش . هدف اینست که در صحنه باشی ...
- هر چند وقت یک بار کل مطالب وبلاگ بصورت آفلاین در قالب یک فایل فشرده شده ، در اختیار دوستان قرار میگیرد .

سال نگاری مختصر از زندگی دکتر - ارسالی از طرف خانم "نازنین"

۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه در روستای کاهک
۱۳۱۹:در سن 7 سالگی ورود به دبستان «ابن یمین» مشهد
۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹: اخذ سیکل اول وورود به دانش سرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.
۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی
۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر ‌غفاری و نوشتن چهار جلد کتاب دوره ابتدایی
۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت
۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول
۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی و تحصیل در دانشگاه سربن
۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد
1341 : حضور فعال داشت در كنگره‌ها و روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریكا و نامهء پارسی
۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرك ‌دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی
۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز توسط ساواک
۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷: در تاریخ ۲۴ تیرماه ازدواج با پوران شریعت رضوی،
۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد
اوائل سال ۴۸: در خواست هیئت امنا از منع سخنرانی دکتر در حسینیه ارشاد
۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
آبان ماه 1351 تا تیر ماه 1352: روی آوردن به زندگی مخفی
۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی
پایان 1353 :آزادی و تحت کنترل ساواک قرار گرفتن
۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
1355: فرستادن فرزند بزرگش احسان به اروپا برای ادامه تحصیل
۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت...

---
- منبع : "طرحی از یک زندگی" نوشته پوران شریعت رضوی ( همسر دکتر )
- با تشکر از شما دوست عزیز .
* بابت مطالب ارسالی شما دوستان سپاسگزارم ؛ از دوستانی که مطالبشان تایید و ثبت نمی شود ، عذر خواهی می کنم ، این مسئله دو دلیل اساسی دارد ، اول اینکه : منبع ذکر شده مبهم و ناآشنا بوده و دوم : بنا به دلایل سیاسی ؛  که گاهی اوقات از قسمت محتوایی و معنایی نوشته برجسته تر می شود و احتمال سوء برداشت از آن می رود .
** تا جایی که امکان داشته باشد ، مطالب از نظر صحت محتوا و منبع بازبینی می شود ؛ اما احیانا اگر مطلبی دارای نقص محتوایی و منبعی بود ، لطفا در قسمت نظرات ذکر کنید .
- در هر صورت کماکان منتظر ارسالی های بعدی شما عزیزان هستیم ...

+ نوشته شده توسط دوستداران د کــتر در دوشنبه 1386/05/08 و ساعت 1:53 |
استفاده از این مطلب ، با ذکر آدرس وبلاگ بلامانع است .
اولین مطلب ارسالی از آقای ناصر قیاسوند - و خدا یکی بود ...

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود
( دکتر شریعتی )
--
با تشکر از شما دوست عزیز .
منتظر ارسالی هایتان هستیم ...

+ نوشته شده توسط دوستداران د کــتر در پنجشنبه 1386/04/07 و ساعت 16:46 |
استفاده از این مطلب ، با ذکر آدرس وبلاگ بلامانع است .