ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین برپا می داشته است ، این اندیشه های پر هیجان را در مغزمان بیدار می کند که : آری ، هر ساله ! حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود ، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید ، همانجا ، همان وقت ، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان بیشتری برپا می کردند ؛ آری هر ساله حتی همان سال که سربازان قتیبیه بر کنار جیحون سرخ رنگ ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عـــام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش ، نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.
نوروز همه وقت عزیز بوده است ؛ در چشم مغان , در چشم موبدان ، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان ، همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش ، از آن سخن گفته اند :" نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند."
چه افسانه ی زیبایی ، زیباتر از واقعیت!