<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دکتر علی شریعتی</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 14 May 2008 00:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دانلود دو فایل صوتی از دکتر</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/114720588/Mas_ooliiateShi_eBudan_Sound_.rar&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;دانلود : مسئولیت شیعه بودن ( صوت )&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;  &lt;/FONT&gt; ۱ مگابایت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/114720587/EyKhodayeKa_be_Niayesh_Sound_.rar&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;دانلود : نیایش - ای خدای کعبه ... ( صوت )&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;   ۱.۷ مگابایت&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;راهنمای دانلود : بعد از وارد شدن به صفحه دانلود . کلید Free را کلیک کرده و در حدود یک دقیقه منتظر بمانید تا لینک دانلود نمایش داده شود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;*** استفاده تجاری از این منابع شرعا و قانونا مجاز نمی باشد ***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 May 2008 00:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علی تنهاست - قسمت اول</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;    &lt;IMG alt=&quot;علی تنهاست&quot; hspace=0 src=&quot;http://i21.tinypic.com/314rxb6.png&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#33cc99&gt;... به ایمانی به مذهبی معتقدیم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم و اگر داریم بسیار کم . و به مردی معتقدیم ، بعنوان یک مرد بزرگ ، بعنوان یک امام ، بعنوان یک ابرمرد و بعنوان کسی که همه احساس های ما و همه تقدیس ها و تجلیل های مارو به خود وصل کرده و همیشه در طول تاریخ ایران بعد از اسلام ملت ما افتخار ستایش علی رو داشته اما متاسفانه اونچنون که باید اونچنون که از چنین ملتی که اصولا ملت علی است در تاریخ شایسته هست علی را نمیشناسیم ، زیرا ما بیشتر به ستایش علی پرداختیم نه به آشنایی علی و از این نظر است که بیشتر باید از این پس به لحنی گوش بدهیم که علی را بعنوان یک انسان بزرگ یا یک رهبر یک امام یک سرمشق می شناساند چنانکه درس می دهد ، اما ستایش علی ، تجلیل علی ، تقدیس علی به اندازه لازم شاید شده باشه در تاریخ ما ...&lt;BR&gt;... باید هر کسی از یه ایرانی نیمه دانشمند ، نیمه کتاب خوان ، نیمه تحصیل کرده متوسط بپرسه که علی کیست ؟ باید او بهتر از هر کس دیگر بتواند علی را بشناساند و معرفی کند . و اگر محققی در دنیا خواسته باشه به کتاب خانه ای بروه ، به یک مملکتی به یک جامعه ای برود که علی را بشناسد ، اون جامعه ایران باید باشه ، جامعه ما باید باشه ، کتاب خانه های ما باید باشه و آثار دانشمندان ما باید باشه ، ولی متاسفانه نیست . ملت ما چنانکه باید به ستایش علی و اولاد علی و عظمت او پرداخته ، اما این گله را بعنوان یک فرد عضو این جامعه از دانشمندان و علمای خودمون باید بکنیم که چرا خوب به ما نشناسوندین ...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Oct 2007 15:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نگاری مختصر از زندگی دکتر - ارسالی از طرف خانم &quot;نازنین&quot;</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#6666ff&gt;۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه در روستای کاهک &lt;BR&gt;۱۳۱۹:در سن 7 سالگی ورود به دبستان «ابن یمین» مشهد&lt;BR&gt;۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»&lt;BR&gt;۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی&lt;BR&gt;۱۳۲۹: اخذ سیکل اول وورود به دانش سرای مقدماتی مشهد&lt;BR&gt;۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.&lt;BR&gt;۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی&lt;BR&gt;۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی&lt;BR&gt;۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر ‌غفاری و نوشتن چهار جلد کتاب دوره ابتدایی&lt;BR&gt;۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت&lt;BR&gt;۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول&lt;BR&gt;۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی و تحصیل در دانشگاه سربن &lt;BR&gt;۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد&lt;BR&gt;1341 : حضور فعال داشت در كنگره‌ها و روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریكا و نامهء پارسی &lt;BR&gt;۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرك ‌دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی&lt;BR&gt;۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز توسط ساواک &lt;BR&gt;۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد&lt;BR&gt;۱۳۴۷: در تاریخ ۲۴ تیرماه ازدواج با پوران شریعت رضوی،&lt;BR&gt;۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد&lt;BR&gt;اوائل سال ۴۸: در خواست هیئت امنا از منع سخنرانی دکتر در حسینیه ارشاد&lt;BR&gt;۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی&lt;BR&gt;آبان ماه 1351 تا تیر ماه 1352: روی آوردن به زندگی مخفی &lt;BR&gt;۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی &lt;BR&gt;پایان 1353 :آزادی و تحت کنترل ساواک قرار گرفتن &lt;BR&gt;۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد&lt;BR&gt;1355: فرستادن فرزند بزرگش احسان به اروپا برای ادامه تحصیل &lt;BR&gt;۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;---&lt;BR&gt;- منبع : &quot;طرحی از یک زندگی&quot; نوشته پوران شریعت رضوی ( همسر دکتر )&lt;BR&gt;- با تشکر از شما دوست عزیز .&lt;BR&gt;* بابت مطالب ارسالی شما دوستان سپاسگزارم ؛ از دوستانی که مطالبشان تایید و ثبت نمی شود ، عذر خواهی می کنم ، این مسئله دو دلیل اساسی دارد ، اول اینکه&amp;nbsp;: منبع&amp;nbsp;ذکر شده&amp;nbsp;مبهم&amp;nbsp;و ناآشنا بوده و دوم : بنا به دلایل سیاسی ؛ &amp;nbsp;که گاهی اوقات از قسمت محتوایی و معنایی&amp;nbsp;نوشته برجسته تر می شود و احتمال سوء برداشت از آن می رود .&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;** تا جایی که امکان داشته باشد ، مطالب از نظر صحت محتوا و منبع بازبینی می شود ؛ اما&amp;nbsp;احیانا اگر مطلبی دارای نقص&amp;nbsp;محتوایی و منبعی&amp;nbsp;بود ، لطفا در قسمت نظرات ذکر کنید .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;- در هر صورت کماکان منتظر ارسالی های بعدی&amp;nbsp;شما عزیزان هستیم ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jul 2007 22:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه کتاب از دکتر ( قابل دانلود )</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#00ccff&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;علی حقیقتی بر گونه ی اساتیر - بازگشت به خویشتن - سلمان پاک ( ترجمه دکتر )&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://rapidshare.com/files/113983795/AliAsatir-BazgashtKhishtan-Salman.rar&quot;&gt;( دانلود )&lt;BR&gt;&lt;/A&gt;-----------------------------&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;راهنمای دانلود : بعد از وارد شدن به صفحه دانلود . کلید Free را کلیک کرده و در حدود یک دقیقه منتظر بمانید تا لینک دانلود نمایش داده شود&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=1&gt;* استفاده تجاری از این منابع شرعا و قانونا مجاز &lt;U&gt;نمی باشد&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jul 2007 19:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولین مطلب ارسالی از آقای ناصر قیاسوند - و خدا یکی بود ...</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff33&gt;در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.&lt;BR&gt;و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟&lt;BR&gt;و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،&lt;BR&gt;و با نبودن، چگونه می توان بودن؟&lt;BR&gt;و خدا بود و، با او، عدم،&lt;BR&gt;و عدم گوش نداشت،&lt;BR&gt;حرفهایی هست برای گفتن،&lt;BR&gt;که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،&lt;BR&gt;و حرفهایی هست برای نگفتن،&lt;BR&gt;حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.&lt;BR&gt;حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،&lt;BR&gt;و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،&lt;BR&gt;حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،&lt;BR&gt;که همچون زبانه های بیقرار آتشند،&lt;BR&gt;و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،&lt;BR&gt;کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...&lt;BR&gt;اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،&lt;BR&gt;اگر یافتند، یافته می شوند...&lt;BR&gt;و ...&lt;BR&gt;در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.&lt;BR&gt;و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،&lt;BR&gt;و اگر او را گم کردند، روح را از دورن به آتش می کشند و، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب برمی افروزند.&lt;BR&gt;و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،&lt;BR&gt;که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.&lt;BR&gt;و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟&lt;BR&gt;هرکسی گمشده ای دارد،&lt;BR&gt;و خدا گمشده ای داشت.&lt;BR&gt;هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.&lt;BR&gt;هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.&lt;BR&gt;هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.&lt;BR&gt;بدانگونه که احساسش می کنند، هست.&lt;BR&gt;انسان یک لفظ است،&lt;BR&gt;که بر زبان آشنا می گذرد،&lt;BR&gt;و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.&lt;BR&gt;هرکسی کلمه ای است:&lt;BR&gt;که از عقیم ماندن می هراسد،&lt;BR&gt;و در خفقان جنین، خون می خورد،&lt;BR&gt;و کلمه مسیح است،&lt;BR&gt;و در آغاز، هیچ نبود،&lt;BR&gt;کلمه بود،&lt;BR&gt;و آن کلمه، خدا بود &lt;BR&gt;( دکتر شریعتی )&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;--&lt;BR&gt;با تشکر از شما دوست عزیز .&lt;BR&gt;منتظر ارسالی هایتان هستیم ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Jun 2007 13:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلکم راع و کلکم مسئول</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cccc&gt;مسئولیت مخصوص رهبر نیست ؛ مخصوص روحانیون نیست ؛ مخصوص روشنفکران نیست ؛ هر فردی در این جمع مسئولیت رهبری همه ی جمع را دارد .&lt;BR&gt;هر فردی انتخابی که می کند ، دوست دارد همه مردم مثل او انتخاب کنند . در انتخابش قانونی برای همه بشریت وضع می کند و از اینجاست که مسئولیت هر فرد و انسانی به اندازه مسئولیت به عهده گرفتن سرنوشت همه انسانها دلهره آور و سنگین است .&lt;BR&gt;در تشیع و اسلام یک عالم بی عمل ( دانشمندی که مسئولیت ندارد ، احساس مسئولیت در زمان نسبت به سرنوشت توده مردم ، نسبت به سرنوشت مردم و انسانها نمی کند ) این انسان غیر مسئول و دانشمند غیر مسئول است .&lt;BR&gt;در باره دانشمند غیر مسئول است که در قرآن آنچه ما نزاکت ادبی می خوانیم ترک می کند و می گوید &quot; مثلهم کمثل حمار ؛ کمثل کلب . &quot;&lt;BR&gt;بزررگترین مسئولیت در عین حال که هر انسانی امانتدار خداوند است . چون فرزند بنی آدم است و مسئول . این اندازه مسئولیت نه در برابر فقط و فقط یک گروه ، یک خانواده و یک نژاد ؛ که مسئول است در برابر تمام وجود و اراده حاکم بر همه کائنات .این مسئولیت انسان در دینش است .&lt;BR&gt;اما اختصاصا بزرکترین مسئولیت را متوجه علم می کند در اسلام . ( یک نهضتی که تازه در عربستان بوجود آمده و ؛ با بت پرستی ؛ با کفار ؛ با دشمنها و قدرتهای مهاجم در گیر است ، به مجاهد احتیاج دارد ؛ در اون جامعه بی سواد که هنوز خط درش نیست . مع ذالک سخنی رو می گوید که هنوز بشریت در دوره نبوغ و فرهنگ و دانش چنین تعبیری را ندارد .&lt;BR&gt;« مداد العلماء افضل من دماءالشهداء »&lt;BR&gt;مرکّب دانشمند از خون شهید برتر است .&lt;BR&gt;از این معنا آیا استنباط نمی شود که اولا خون و مرکب مسئولیتی مشابه دارند و ثانیا مسئولیت مرکّب از مسئولیت خون حساس تر و سنگین تر است و برای همین است که قرآن در جامعه ی بی سواد و بی نوشته که اینقدر بی سوادی عمومی است ؛ به مرکب به قلم و به آنچه می نویسد سو گند می خورد . قلم مسئول و مرکّب همزاد و خویشاوند خون است ...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006666&gt;{ برگرفته از تکه قسمت سخنرانی دکتر مبنی بر &quot; مسئولیت شیعه بودن &quot; }&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;---&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;- از&amp;nbsp;اینکه تا به امروز با نظرات خود مارو یاری کردید ، سپاسگزاریم .&lt;BR&gt;- کماکان منتظر انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستیم ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Jun 2007 10:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان کویر در سه قسمت | قسمت آخر</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;تنها کمبودی که احساس می کرد همین لهجه ی دهاتی اش بود که آن را هم به طرز مسخره ای جبران کرده بود . « حقایق اصولی » را ، از قبیل این نکته که :«برای جلو گیری از ازدحام در رفت و آمد مردم بر روی جویی، اگر دو تا پل بزنند که آیندگان از یک پل و روندگان از پلی دیگر عبور کنند بهتر است از این که یک پل بزنند و آیندگان و روندگان همگی بر آن پل عبور کنند...»! با طمطراق و آب و تاب بسیار می گفت و سخت جدیت می کرد تا به همه بفهماند و ، با لب و چشم و ابرو و اسرار و پشتکار ، از همه ی حضار تصدیق آمیخته با تحسین بگیرد . نعلبکی چایش را از عجله ای که داشت همچنان پف می کرد که به صورت ما ها می پاشید ؛ تمام که شد به زمین گذاشت و، استکان را توی آن نگذاشته ، برخاست و زد توی حیاط&amp;nbsp; بی درنگ داد وبی داد مرغ ها و خروس ها و جوجه ها بلند شد ، و لحظه ای بعد شاغلام با قیافه ای فاتحانه وموفق ، در حالی که خود را باز آماده ی اظهار نکات حکیمانه و کلمات دقیقانه ای کرده بود در جواب ما که قاعدتاٌ از او سؤال می کردیم بر گشت و آن جوجه خروس زیر بغلش، با چشمهای سرخ براقش که بی تفاوت ما را می نگریست . اما کسی چیزی نپرسید ، همه می دانستند و او که می خواست این ابتکار درخشانش را هر چه بیشتر به رخ ما بکشد ، جوجه خروس را ، همچون اسماعیل ، جلوی هشتی، دم در حیاط ، دراز کرد و کف لته ای و سنگین گیوه هایش را ، بی محابا، روی بالهای نازک و جوان جوجه خروس گذاشت . نوک گیوه اش ، که از زه های خشک و خشن گره خورده بود حلقوم لطیف او را چنان به سختی می فشرد که نمی توانست ضجه کند.پدرم از خانه بیرون رفت تا فقط نبیند. مادرم به اندرون رفت و خودش را سرگرم کرد تا فقط به او فکر نکند... و من ...&lt;BR&gt;من درحالی که به جوجه خروس که در نای بریده ی خون آلودش فریاد می کشید و پر پر می زد، خیره شده بودم، درسی را می آموختم که شاغلام آموخته بود .&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;شاغلام که دوره ی شش پادشاه را دیده بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Apr 2007 18:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان کویر در سه قسمت | قسمت دوم</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;یک بار دیگر خواند! زمزمه ها بیشتر شد. همسایه ها به جنب و جوش آمدند . قطیفه های سفیدی که همچون کفن بر بام های ده پهن گسترده بود و مردم خفته ی ده را در خود پیچیده بود، تکان خورد . برخی آنها را کنار زدند ، برخی نیم خیز شدند ، برخی بر پا ایستادند ، برخی پا شدند و به راه افتادند ... همه از خواب افتاده بودند و شب و آرامش آرام شب در ده به هم خورده بود. سکوت کویر آشفته شده بود ، برخی چیزی نمی گفتند ، عده ای – بیشترشان از جوانها – شنیدم که می گفتند خوب شد بیدار شدیم، نوبت آب ماست و اگر خواب می ماندیم به هدر رفته بود، آب به کویر می رفت و کشتمان خشک می شد، بچه مان دم رو افتاده بود و نزدیک بود خفه شود، تشنه بودیم، کمی آب ... حالا آب ِ جو زلال است ، کوزه هامان را پر کنیم، در خانه را وا گذاشته بودیم. گربه، سگ، شغال ... گرگ آدم خوار... خوب شد از خواب افتادیم... اما غالبا قرقر می کردند : از خوابمان انداخت، این خروس شوم است ، ملعون است . بیشتر ریش سفیدها و پیرپاتالها همچنان در خواب نق می زدند و با پلک های بسته بد و بیراه می گفتند!&lt;BR&gt;رفته رفته صدا ها خوابید و مردم در بسترهاشان آرام گرفتند . باز قطیفه های سفیدی را که در شب همچون کفنی می نمود بر روی خود کشیدند و کم کم دوباره به خواب رفتند. &lt;BR&gt;صبح، خورشید باز سر رسید و نیمی از بام را گرفت و خیس عرق، و بی طاقت از گرما بیدار شدم و از پله ها پایین رفتم. توی هشتی قالیچه انداخته بودند و چای می خوردند . شاغلام که سه نسل از اسلاف ما را خدمت کرده بود و می گفت دوره شش پادشاه را دیده است و پدرم و عموهایم در چشمش جوانک های جاهل و چشم و گوش بسته و بی تجربه ای بودند ، نشسته بود ، با قیافه ای که رد پای گذر سالیان دراز بر آن پیدا بود و ریش گرد و سفید و زیر گلویی تراشیده و خط ریشی دقیق که آن را همچون دور گیوه ای می نمود، سرپا نشسته بود و ساقهای باریک پایش پوشیده ازپوستی چروکیده و خشک و موی سیاه و سپید، به رنگ نظامی قد کش آن را نیلی کرده بود بیرون زده بود . با قیافه ای که ، با همه بلاهتی که از آن می ریخت سخت حکیمانه می نمود و هر کس از آن احساس می کرد که پیر غلام چیزهایی بسیار می داند که وی نمی داند ، و او خود نیز بر این عقیده سخت راسخ بود . می کوشید که « لفظ قلم » هم حرف بزند تا دیگر نقصی نداشته باشد . تنها کمبودی که احساس می کرد همین لهجه ی دهاتی اش بود ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Apr 2007 18:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان کویر در سه قسمت | قسمت اول</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ffcc00&gt;... کویر در زیر نور ماه می تابید و ده آرام و ساکت شده بود و مردم، زن و مرد ، پیر و جوان همه در دل شب، بر روی بامهای خویش از خستگی چنان خفته بودند که گویی بیدار نخواهند شد . فریادهای غلتان و طولانی قورباغه هایی که در دوردست صحرا می خواندند و آوای سیرسیرک هایی که هیج جا نیستند و گویی از غیب سوت می کشند سکوت شب کویر را صریح تر می نمود . آسمان بر بالای ده ایستاده بود و بامها را می نگریست و این نفرین شدگان کویر را که آرام بر سرتاسر بام های ده ، در زیر قطیفه های سپید کرباس و یا قمیص که هر یک همچون کفنی می نمود , خفته بودند .&lt;BR&gt;شب به نیمه راه رسیده بود و ستارگان ناپایدار غروب کرده بودند و پروین در دورترین نقطه صحرا نزدیکی های افق ، آهنگ رفتن داشت و ماه به قلب آسمان آرمیده بود و بر بالای سرم ایستاده&amp;nbsp; مرا ساکت می نگریست و بر سینه آسمان چنان پهن هاله افشانده بود که ستارگان را همه به دوردستها رانده بود . که ناگهان بانگ خروسی برخواست .&lt;BR&gt;اِ ! خروسها می خوانند ؟ &lt;BR&gt;خروس ساعت کویر است و آوایش ناقوس دهکده ! خروس ِ دِه زمان است که می خواند ، زمان ، این گردونه ی یکنواخت و مکرر و بی احساس&amp;nbsp; ، که جز نظم هیچ نمی فهمد ، نظمی که به دقت شبکه ی تار عنکبوتی زندگی را « تقسیم کرده» است و انسان همچون مگسی بیچاره در آن اسیر است و خونش را با ترتیب و به تدریج دقیقی می مکد ، و او ، در این سیر خونین و دردناک جز ضجه وتلاش ـ که هیچ کدامش را زمان نمی فهمد ـ چاره ای نمی تواند جست . نعره ی خروس ، این مؤذن مذهب ده ، را آنجا خوب می شناسد . وی رسول نظامی است که بر جهان و بر انسان تحمیل شده است و او را به تکه های ریز و هم اندازه ای خرد کرده است ، هر یک لقمه ای در زیر دندان آن دو دلقک سیاه و سفید .&lt;BR&gt;« خروس ها بر خاستند؟ می خوانند؟ مگر سحر شده است؟» زمزمه هایی از بام ما و از بام های دور و نزدیک در دل سکوت نیمه شب پیچید . اما ... نه، نیمه شب است، ماه، ستاره ها همه نیمه شب رانشان می دهند . آری، حتی آسمان زیبا و معصوم خدایی کویر هم او را تکذیب کرد ! &lt;BR&gt;ها! خروس بی محل! از کجاست؟ اِ ! ازبام خانه فلانی ها است! وای ، آری ... از خانه ما است ... آن جوجه خروس شر و جنگی! حیف! چه جوجه خروس قشنگی بود! چند ماه دیگر چی می شد؟ حیوان هنوز صدایش دو رگه است ! هنوز مرغش را ندیده است، هنوز...&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Apr 2007 09:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز</title>
<link>http://shariati-ali.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;IMG alt=نوروز hspace=0 src=&quot;http://my-pergig.persiangig.com/shariati-ali/image/12.jpg&quot; align=left border=0&gt;ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین برپا می داشته است ، این اندیشه های پر هیجان را در مغزمان بیدار می کند که : آری ، هر ساله ! حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود ، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید ، همانجا ، همان وقت ، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر&amp;nbsp;و با ایمان بیشتری برپا می کردند ؛ آری هر ساله&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;حتی همان سال که سربازان قتیبیه بر کنار جیحون سرخ رنگ ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عـــام&amp;nbsp;می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش ، نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;نوروز همه وقت عزیز بوده است ؛ در چشم مغان , در چشم موبدان ، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان ، همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش ، از آن سخن گفته اند :&quot; نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را هورمزد&amp;nbsp;نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند.&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff&gt;چه افسانه ی زیبایی ، زیباتر از واقعیت!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Mar 2007 05:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shariati-ali&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>shariati-ali</dc:creator>
<guid>http://shariati-ali.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
